Saturday, June 23, 2007

از دید مرد ایرانی

چه حسی نسبت بهش دارم؟

خب دوستش دارم، بعضی وقت ها حس می کنم بهترین کسی هست که می تونستم پیدا کنم، بهترین شریک زندگی، کسی که می تونه رویاهای من رو به واقعیت تبدیل کنه.
بعضی وقت ها هم می شه که یه حس کاملا متضاد دارم، ازش متنفر می شم، حس می کنم که یک لحظه هم نمی تونم تحملش کنم، چرا؟ چون این قدرغیر منطقی می شه، این قدر از من دور می شه، که حس می کنم بدترین کسی هست که می تونسته باشه.
کلا یه حس متضاد که وابسته به شرایط هست. می تونه یه حس عشق شدید باشه یا برعکس یه حس تنفر عمیق. ولی یه چیز رو می تونم رک بگم و اون هم این که هر بار خواستیم رابطه رو تموم کنیم این حس عشق بوده که غلبه کرده.

چی راجع بهش فکر می کنم؟

یه دختری هست با آرزوهای خاص خودش، دوست داره همش شاد باشه، برقصه، کاری به کار زندگی نداشته باشه و توی لحظه زندگی کنه. دوست داره که مسئولیت های زندگی به گردن کسی دیگه باشه و به کارهایی که دوست داره برسه. ولی مشکل اینه که خیلی وقت ها اصلا نمی دونه چی دوست داره ونمی دونه الان باید چه کار کنه؟
نمی دونم شاید این مشکل بیشتر دختر های ایرانی باشه، چون از اول همیشه کسی بوده که ازشون دفاع کنه، همیشه به عنوان ناموس یه نفربودن، پدر، برادر، شوهر. و این باعث شده که دیدگاه شون به زندگی خیلی مواقع متفاوت تر از مردها باشه. واسه
همین فکر می کنن که خیلی رمانتیک تر هستن و طرف مقابل شون زیاد رمانتیک نیست.

خیلی چیزها رو توی خودش نگه می داره و راجع بهشون حرف نمی زنه. چه خوب، چه بد. نمی خواد یا نمی تونه حس خودش رو نسبت به یه موضوعی با دیگران به اشتراک بذاره. همین من رو خیلی اذیت می کنه، خیلی وقت ها حس می کنم که همه چیز رو داره از من مخفی می کنه، بعضی وقت ها فکرهایی توی ذهنم میاد که بعد به خودم می گم: نه این ها همش توهم هست ولی باز چند وقت بعد دوباره سر این مخفی کاری هاش، این نوع حس سراغم میاد. خودش که می گه من اخلاقم این جوریه و زیاد اهل حرف زدن راجع به چیزهایی که دوست ندارم، نیستم.
توی یه بحث با دیدگاه مخالف سعی می کنه که بحث رو ادامه بده، حتی توی مواقعی که خودش هم با اون موضوع موافق هست.

دوست دارم چه جوری باشه؟

دوست دارم یه حس آرامش عمیق به من بده، به حدی که سرم رو روی موهاش می ذارم، همون لحظه خوابم ببره، درکم کنه. توی مواقع خاص کارهایی رو بکنه که باید، نه لج و لج بازی. آخه الان چند وقتی، یکی دوسالی هست که کار ما شده لج بازی. کار ما شده مثل بازیه شطرنج. هر حرکتی باید با یه حرکت دیگه جواب داده باشه، وگرنه حریف بازی رو برده.

1 comment:

sayeh said...

I don't have Farsi font here.
But this is a good writing. keep working.